baranbaran، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

باران الهی

اين روزا سخت ميگذره

1392/3/16 12:47
نویسنده : دریا
255 بازدید
اشتراک گذاری

عزيزم قبل هر چيزي ازت معذرت ميخوام كه ميذارمت و ميرم دانشگاه اخه ماماني بايىد بره و روي پروژش كار كنه مهلت نداره تو رو ميذارم خونه ماماني هما و ميرم دانشگاه ولي ميميرم تا برم و برگردم شما هم كه به هيج سراتي مستقيم نيستي كه شيشه بگيري. و با سرنگ در حد پنجاه سي سي ميخوري به سختي خلاصه كه خيلي سخت ميگذره راستي خيلي عجله داري بتوني حرف بزني. بخصوص موقع خواب كلي داستان ميگي امروز بالاخره بعد چند روز تلاش ديدم كه تونستي خودت غلت بزني و دمر بشي بدون مشكل براي اولين بار هم امروز به من نگاه ميكردي و صدا در مياوردي تا من دست از كار بر دارمو باهات حرف بزنم دستات هم خيلي دوست داري كه نگاه كني و بازي كني و بخوري حسابي و گاهي هم در اين حالت يه اوغ ميزني و هر چي تو دلته مياد بيرون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

سارا مامان آرتین
11 خرداد 92 15:41
الهی قربون این دخملمون بشممممممممممممممممممممم مامانی دخملمون درکت میکنه ... مطمئن باش ایشالا زودتر پروژه ات تموم میشه و راحت میشی راستی غلت ... غات نوشتی ببوس خوشکلمونو
سارا مامان آرتین
18 خرداد 92 14:30
الهی بگردم دخملمون درک میکنه مامانش مجبوره و همش به فکر خودش بودههههههههه ایشالا زودتر تموم شهههههههههههههه راحت شی عزیزم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باران الهی می باشد